<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>۩۩ بزرگترین وب طنز در بلاگفا ۩۩</title>
<link>http://gawekalepook.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 24 Jul 2009 12:55:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>سخن  آخر</title>
<link>http://gawekalepook.blogfa.com/post-258.aspx</link>
<description>لعنت به این فیلترینگ که بی دلیل این وبلاگ فیلتر کرده جالبم اینجاست که کسی جوابگو نیست&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بگذریم می خواستم آدرس جدیدمو بهتون بگم روی عکس کیلیک کنید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://2fan30ah.blogfa.com/&quot;&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.blogfa.com/photo/2/2fan30ah.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 24 Jul 2009 12:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gawekalepook&amp;postid=258</comments>
<dc:creator>gawekalepook</dc:creator>
<guid>http://gawekalepook.blogfa.com/post-258.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شکلک های جدید yahoo </title>
<link>http://gawekalepook.blogfa.com/post-137.aspx</link>
<description>
 &lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Wed, 03 Jun 2009 10:14:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gawekalepook&amp;postid=137</comments>
<dc:creator>gawekalepook</dc:creator>
<guid>http://gawekalepook.blogfa.com/post-137.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چگونه پدر میهمان های نورووزی را در بیاوریم؟!!  </title>
<link>http://gawekalepook.blogfa.com/post-257.aspx</link>
<description>در هنگام  ورود میهمان نگران نباشید. خونسردی خود را حفظ کنید. اتفاق خاصی نیفتاده است!! این شتری است که گهگاه به هر خانه ای ممکن است سر بزند!! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در مرحله اول شرمنده کردن میهمان یا ایجاد این حس در آن ها که گویا بد موقع مزاحم شده اند می تواند بسیار مفید باشد .مثلا بگوییم : اع اتفاقا&quot; پیش پای شما ما هم می خواستیم بریم بیرون فلان جا !! ولی اشکالی نداره حالا بعدا&quot; میریم!! حالا بفرمایین توو!! دم در بده!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; می توانیم به بهانه ی این که قراراست  به زودی میهمانی برایمان بیاید که بسیار رودر بایستی داریم باهاش  و این که خانه کثیف است ، جارو برقی را روشن نموده  و بیفتیم به جون منزل!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نکته مهم آن است بیشتر نیروی خود را در جاهایی  متمرکز کنیم که میهمان ها نشسته اند! (جارو کردن زیر میهمان ها فراموش نشود!!)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;قرار دادن پسته و فندق های در بسته در آجیل به میزان قابل توجهی از خسارت وارده به صاحب خانه کم خواهد نمود.در صورت اعتراض نمودن میهمان ها که چرا این پسته ها همه در بسته اند می توانیم بگوویم مثلا هشت به بعد باز می کنند!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با توجه با این که خیار میوه ای ست خوش خوراک سعی کنید  فراموش کنید نمک بیارید!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;داشتن بچه هایی چموش و سر تق !! که از سرو کول میهمان  ها بالا بروند تا حدود زیادی از استقامت و مقاومت میهمان ها کم خواهد نمود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سعی کنید در مقابل میهمان ها اوج بهداشت را رعایت کنید تا از بودن در منزل شما نهایت لذت را ببرند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اوج بهداشت:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آروغ زدن با صدای بلند!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;داخل بردن دست به درون بینی تا حد امکان ! (سعی کنید انگشت در داخل بینی چرخش داشته باشد!)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پاک کردن مواد زائد بینی  با آستین !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کردن دست درون دهان به منظور خارج کردن مواد زائد دهان و دندان! تا عمق مری و نای !!&lt;BR&gt; در صورتی که این اقدامات را انجام دادید و میهمان ها از روو نرفتند و برای شام یا نهار ماندند دیگر نه از دست ما و نه از دست شما هیچ کاری ساخته نیست.پا شید دست کنید تو جیب مبارک و از بیروون سفارش غذا بدهید!!؟&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 22 Mar 2009 13:46:44 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gawekalepook&amp;postid=257</comments>
<dc:creator>gawekalepook</dc:creator>
<guid>http://gawekalepook.blogfa.com/post-257.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خواستگاري</title>
<link>http://gawekalepook.blogfa.com/post-256.aspx</link>
<description>اوايل شب بود. دلشوره عجيبي تمام بدنم را فرا گرفته بود. بعد از اينكه راه افتاديم به اصرار مادرم يك سبد گل خريديم. خدا خير كساني را بدهد كه باعث و باني اين رسم و رسومهاي آبكي شدند. آن زمانها صحراي خدا بود و تا دلت هم بخواهد گل! چند شاخه گل مي كندن و كارشان راه مي افتاد، ولي توي اين دوره و زمونه حتي گل خريدن هم براي خودش مكافاتي دارد كه نگو نپرس!!! قبل از اينكه وارد گلفروشي بشوي مثل «گل سرخ» سرحال و شادابي ولي وقتيكه قيمتها را مي بيني قيافه ات عين «گل ميمون» مي شود. بعدش هم كه از فروشنده گل ارزان تر درخواست مي كني و جواب سر بالاي جناب گلفروش را مي شنوي، شكل و شمايلت روي «گل يخ» را هم سفيد مي كند!!! البته ناگفته نماند كه بنده حقير سراپا بي تقصير هنوز در اوان سنين جواني، حدود اي «سي و نه» سالگي بسر برده و اصلاً و ابداً تا اطلاع ثانوي نيز نيازي به تن دادن به سنت خانمانسوز ازدواج در خود احساس نمي نمودم منتهي به علت اينكه بعضي از فواميل محترمه خطر ترشي افتادگي، پوسيدگي روحي و زنگ زدگي عاطفي اينجانب را به گوش سلطان بانوي خاندان مغزّز «مقروض السلطنه» يعني وزير «اكتشافات، استنطاقات و اتهامات» رسانده بودند فلذا براي جلوگيري از خطرات احتمالي عاق شدگي زودرس و بالطبع محروم ماندن از ارث و ميراث نداشته و يا حرام شدن شير ترش مزه نخورده سي و هشت سال پيش و متعاقب آن سينه كوبيدن ها و لعن و نفرين هاي جگرسوز نمودن و آرزوي اشّد مجازات در صحراي محشر و از همه بدتر سركوفت فتوحات بچه هاي فاميل و همسايه مبني بر قبول شدن در رشته هاي دانشگاهي؛ نانوايي سنگكي اطاق عمل،تايتانيك پزشكي، مهندسي فوتولوس و متلك شناسي هنرهاي تجسمي، صلاح را بر آن ديدم كه حب سكوت و اطاعت خورده و به خاطر پيشگيري از بمباران شدن توسط هواپيماهاي تيز پرواز «لنگه كفشهاي F14» و موشكهاي بالستيك «نيشگون ها و سقلمه هاي F11» و غش و ضعف هاي گاه و بيگاه «مادر سالار» به همراه از خانه بيرون كردنهاي «پدر سالار» و تهديدات جاني و مالي فوق العاده وحشتناك همشيره هاي مكرّمه با مراسم خواستگاري امشب موافقت به عمل آورده و خود را به خداوند منان بسپارم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خلاصه كلام به هر جان كندني كه بود به مقصد رسيديم. بعد از مدتي در باز شد و قيافه پدر و مادر عروس خانم از دور نمايان شد. چشمتان روز بد نبيند! پدر عروس كه فكر مي نمود من بوده ام كه ارث باباي خدا بيامرزشان را بالا كشيده ام، چنان جواب سلامم را داد كه ديگر يادم رفت به او بگويم مرا به غلامي بپذيرد، از همين حالا معلوم بود كه بيشتر از غلامي و نوكري خانواده شان چيزي به من نمي ماسد!! مادر عروس خانم نيز چنان برو بر به چشمانم خيره شده ورانداز مي نمود كه اولش فكر كردم قرار است خداي نكرده با ايشان ازدواج كنم، فقط مانده بود بگويد كه جورابهايت را هم در بياور ببينم پاهايت را سنگ پا زده اي يا نه!!! بعدش هم نوبت خواهر ها و برادرها عروس رسيد. معلوم بود كه از حالا بايد خودم را روزي حداقل يك فصل كتك خودرن از دست برادرهاي عروس آماده مي نمودم. به خاطرهمين هم با خودم تصميم گرفتم كه اگر زبانم لال با عروسي ما موافقت شد سري به اداره بيمه «فدائيان راه ازدواج» زده و خودم را بيمه «شكنجه زناشوئي» و بيمه «بدنه شخص ثالث» كنم! علي ايحال، بعد از مدتي انتظار و لبخند ها و سرفه ها و تعارف هاي مكش مرگما تحويل هم دادن، عروس خانم هم با سيني چاي قدم رنجه فرمودند. عروس كه چه عرض كنم، دست هر چي مامان گودزيلا را از پشت بسته بود! بعد از اينكه چاي جوشيده دست خانوم خانوما را ميل كرديم، پدر عروس خانم شروع به صحبت نمود. ايشان آنقدر از فوايد ازدواج و اينكه نصف دين در همين عمل خير گنجانده شده است و بعدش هم بايستي ازدواج را ساده برگزار كرده و خرج بالاي دست داماد نبايد گذاشت، گفت و گفت كه به خود اميدوار شدم و كم كم آن رفتار خشن اولشان را به حساب ظاهر بيني و قضاوت ناعادلانه خودم گذاشتم. پس از اينكه سخنان وزير ارشاد، پدر زن آينده به پايان رسيد وزير جنگ، مادر زن عزيز شروع به طرح سوالات تستي به سبك كنكور سراسري كرد. ابتدا مادر عروس با يك لبخند مليح و دلنشين واز شغل اينجانب سوال نمود. من هم با تمام صلابت خودم را كارمند معرفي كردم. كفر ابليس عارضتان نگردد!! مادر عروس كه انگار تيمور لنگ قرار است دوباره به ايران حمله كند چنان جيغي زده و به گونه اي مرا به زير رگبار ناسزاهاي اصيل پارسي رهنمون ساخت كه از ترس نزديك بود، دو پاي داشته را با دو دست ديگر به هم پيوند زده و چهار نعل از پنجره اطاق پذيرايي طبقه پنجم ساختمان به بيرون پريده و سفر به ولايت عزرائيل را آغاز نمايم. در ادامه جلسه بازجويي (ببخشيد خواستگاري) خواهر بزرگتر عروس از من راجع به ويلاي شمال و اينكه قرار است تعطيلات آخر هفته را با خواهر جانشان به ماداگاسكار تشريف برده يا سواحل دلپذير شاخ آفريقا، سولات بسيار مطبوعي را مطرح نمودند. خانمم نيز از فرصت بدست آمده استفاده ابزاري كرده و مدل ماشيني را كه قرار بود خواهر فرخ سرشتشان را سوار آن بنمايم از من جويا شد. بنده نديد بديد هم كه تا حالا توي عمر شريفم بهترين ماشيني كه سوار شده ام اتوبوس شركت واحد بوده است از اينكه توانايي حتي خريد يك روروك يا سه چرخه پلاستيكي اسباب بازي را نيز نداشته و نمي توانستم همراه با خواهر دردانه ايشان سوار بر «اپل كوراساو» و «دوو سيلويا» و «پيكان خميري» در خيابانهاي «شهرك شرق و مير عروس و خوشبخت آباد» ويراژ داده و دلم ديمبو و زلم زيمبو راه بيندازم كمال تأسف و تأثر عميق خويش را بيان نمودم. باباي عروس هم كه در فوايد ساده برگزار كردن مراسم عروسي يك خطبه تمام سخنراني كرده بود از من براي دخترشان سراغ خانه دوبلكس با سقف شيبدار، آشپزخانه اپن و دستشويي كلوز و خلاصه راحتتان كنم كاخ نياوران را مي گرفت. هر چند كه حضرت اجل نيز بعد از اينكه فهميد داماد آينده شان خانه مستقل نداشته و قرار است اجاره نشيني را انتخاب نمايد نظرشان در مورد دامادهاي گوگولي مگولي برگشته و به من لقب «گداي كيف به دست» را هديه نمودند!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعد از تمام اين صحبتها نوبت به سوالات عروس خانم رسيد. اولين سولا ايشان در مورد موسيقي بود و اينكه بلدم ارگ و گيتار و تنبك بزنم يا نه؟ واقعاً ديگر اين جايش را نخوانده بودم. مثل اينكه براي داماد شدن شرط مطربي و رقص باباكرم نيز جزء واجبات شده بود و ما خبر نداشتيم! دومين سوال ايشان هم در مورد تكنولوژي مخابرات خلاصه مي شد، عروس خانم تلفن موبايل را جزء لاينفك و اصلي زندگي آينده شان مي دانستند، من هم كه تا حالا بهترين تلفني كه با آن صحبت كرده ام تلفن عمومي سر كوچه مان بوده توي دلم به هر كسي كه اين موبايل را اختراع كرده بود بد و بيراه گفته و از عروس خانم به خاطر نداشتن موبايل عذر خواهي نمودم. بعد از اين كه عروس خانم فهميد كه از موبايل هم خبري نيست سگرمه هايش را درهم كرده و مرا يك «بي پرستيش عقب افتاده از دهكده جهاني آقاي مك لوهان» توصيف نمود، البته داغ عروس خانوم هنگامه كه متوجه شد بنده بي شخصيت از كار با اينترنت و ماهواره هم سر در نياورده و نمي توانم مدل لباس عروسي ايشان را از آخرين «بوردهاي مد 2000 افغانستان» بيرون بياورم، تازه تر شده و چنان برايم خط و نشان كشيد كه انگار مسبب قتل «راجيو گاندي» در هندوستان عموي بنده بوده است و لاغير!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در ادامه سوالات فوق، عليا مخدره از من توقع برگزاري مراسم عروسي در باشگاه يا هتل را داشتند، چون به قول خودشان مراسم عروسي كه توي باشگاه برگزار نشود باعث سر شكستگي جلوي فاميل و همسايه ها مي شود! والله، اينجايش كه ديگر برايم خيلي جالب بود ما تا حالاديده بوديم كه باشگاه جاي كشتي گرفتن و فوتبال و واليبال بازي كردن است ولي مثل اينكه عروس خانم ها جديد زمين چمن و تشك و تاتامي را با محضر ازدواج اشتباه گرفته اند، الله اعلم! سوال چهارم هم به تخصص بنده در نگهداري و پرستاري از «گربه ها و سگهاي ايشان» در منزل آينده مربوط مي شد كه اين بار ديگر جداً نياز به وجود متخصصين باغ وحش شناسي و انجمن دفاع از حقوق بقاي وحش احساس مي گرديد تا براي به سرانجام رسيدن اين ازدواج ميمون و خجسته كمي فداكاري به خرج و راه و روشهاي «معاشرت ديپلماتيك» با آن موجودات زبان بسته را نيز به داماد فدا شده در راه عشق «هاپوها و ميو ميوها» آموزش مي دادند، بعد از تمام اين وقايع ناخوشايند نوبت به مهريه رسيد. خواهر كوچكتر عروس به نيت صدو دوازده نفر از ياران «لين چان» در سريال «جنگجويان كوهستان» اصرار داشت كه صدو دوازده هزار سكه طلا مهريه خواهر تحفه اش باشد و به نيت اينكه در سال هزار و سيصد و چهل نه به دنيا آمده، هزار و سيصد و چهل و نه سكه نقره هم به مهريه اش اضافه شود! باز جاي شكرش باقي بود كه سال تولد در ايران «شمسي » مي باشد اگر «ميلادي» بود چه خاكي به سرم مي كردم! بعد از قضيه مهريه نوبت شيربها شد. مادر عروس به ازاي هر سانتيمتر مكعب از آن شير خشكي به دختر خودش داده بود براي ما دلار، يورو، سپه چك، عابر چك و سهام كارخانجات پتروشيمي كرمانشاه و تراكتورسازي تبريز را حساب كرده به طوريكه احساس نمودم كه اگر يك ربع ديگر توي اين خانه بنشينيم خواهند گفت كه لطفاً پول آن بيمارستاني را كه عروس خانم در آنجا بدنيا آمده و پول قند و چايي مهمانهايشان را هم ما حساب كنيم! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعد از تمام اين حرفها مادر بخت برگشته ما يك اشتباهي كرده و از جهيزيه ننه فولاد زره، عروس ترگل ورگلشان سوال نمود. گوشتان خبر بد نشنود! آن چنان خانواده عروس، مادرم را پول دوست، طماع، گداي هفت خط، تاجر صفت، دلال، خيانتكار جنگي و جنايتكار سنگي معرفي كردند كه انگار مسبب اصلي شروع جنگ جهاني دوم مادر نئونازي بنده بوده است، نه جناب هيتلر! به هر تقدير در پايان مراسم بعد از كمي مشورت خانواده عروس جواب «نه» محكم و دندان شكني را تحويلمان دادند و ما هم مثل لشكر شكست خورده يأجوج و مأجوج به خانه رجعت نموديم، پس از آن «دفتر معاملات ازدواج» با خودم عهد بستم كه تا آخر عمر همچون ابوعلي سينا مجرد مانده و عناصر نامطلوبي به مانند خواستگاري و ازدواج و تأهل را نيز تا ابد به فراموشي بسپارم، بيخود نيست كه از قديم هم گفته اند؛ آنچه شيران را كند روبه مزاج، ازدواج است، ازدواج!!!!!!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 17 Mar 2009 10:03:58 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gawekalepook&amp;postid=256</comments>
<dc:creator>gawekalepook</dc:creator>
<guid>http://gawekalepook.blogfa.com/post-256.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حقیقت!</title>
<link>http://gawekalepook.blogfa.com/post-255.aspx</link>
<description>روزي دروغ به حقيقت گفت : مــــيل داري&lt;BR&gt; &lt;BR&gt; باهم به دريـــا برويم و شنـــا کنيم ،&lt;BR&gt; &lt;BR&gt; حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد .&lt;BR&gt; &lt;BR&gt; آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتي &lt;BR&gt; &lt;BR&gt;به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در&lt;BR&gt; &lt;BR&gt; آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او &lt;BR&gt; &lt;BR&gt;راپوشيد و رفت . از آن روز هميشه حقيقت &lt;BR&gt; &lt;BR&gt;عــــريان و زشت است ، اما دروغ در &lt;BR&gt; &lt;BR&gt;لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان &lt;BR&gt; &lt;BR&gt;مي شود!</description>
<pubDate>Mon, 16 Mar 2009 17:20:14 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gawekalepook&amp;postid=255</comments>
<dc:creator>gawekalepook</dc:creator>
<guid>http://gawekalepook.blogfa.com/post-255.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نگاه کن و بگو چه می‏بینی؟ </title>
<link>http://gawekalepook.blogfa.com/post-254.aspx</link>
<description>شرلوک هلمز و دکتر واتسون در سفر بودند و شب را باید در خارج از شهر می‏گذراندند. آنان پس از خوردن شام به چادرشان رفتند و خوابیدند.&lt;BR&gt;چند ساعت بعد هلمز بیدار شد و با زدن آرنج به پهلوی دوست وفادارش او را بیدار کرد و گفت:&lt;BR&gt;واتسون به آسمان نگاه کن و بگو چه می‏بینی؟&lt;BR&gt;واتسون: میلیون‏‏ها میلیون ستاره می‏بینم.&lt;BR&gt;هلمز: دیدن این همه ستاره به توچه می‏گوید؟&lt;BR&gt;واتسون پس از کمی تفکر گفت: از جنبه اخترشناسی به من می گوید که میلیون‏ها کهکشان و میلیاردها سیاره در جهان وجود دارد. از نظر طالع‏بینی به من می‏گوید که زحل در برج اسد است.&lt;BR&gt;از نظر زمان‏سنجی استنتاج بنده این است که ساعت تقریبا 3 و ربع است. از جنبه الهیات می‏بینم که خداوند قادر متعال است وما حقیر و ناچیزیم. از نظر هواشناسی هم حدس می‏زنم که فردا روز قشنگی خواهد بود. به نظر شما ستاره‏ها چه می‏گوید؟&lt;BR&gt;هلمز گفت: واتسون کم عقل! دزدها چادرمان را دزدیده‏اند!</description>
<pubDate>Sat, 07 Mar 2009 12:07:57 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gawekalepook&amp;postid=254</comments>
<dc:creator>gawekalepook</dc:creator>
<guid>http://gawekalepook.blogfa.com/post-254.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تم فوق العاده The Bat - سونی اریکسون 240x320</title>
<link>http://gawekalepook.blogfa.com/post-252.aspx</link>
<description>با حجم فوق العاده کم پیشنهاد میکنم این تم رو ۱۰۰٪ دریافت کنید&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.mobilefa.ir/images/images/465_the_Bat_by_CyberDEMOH.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;لینک مستقیم : &lt;A href=&quot;http://mobilefa.ir/dl3/TheBat_240x320SE_www.Mobfa.Org.thm&quot; target=_blank&gt;دانلود&lt;/A&gt; | با حجم ۳۴۰ کیلوبایت&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 17 Feb 2009 15:38:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gawekalepook&amp;postid=252</comments>
<dc:creator>gawekalepook</dc:creator>
<guid>http://gawekalepook.blogfa.com/post-252.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جدیدترین ژورنال لباس زنانه مدلهای جدید لباس مجلسی ( NEW 2009 )  </title>
<link>http://gawekalepook.blogfa.com/post-251.aspx</link>
<description>&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://occasion.privatelabelbyg.com/_ims/CD261AL.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#66ff33&quot;&gt;برای مشاهده سایر عکسها به ادامه مطلب مراجعه کنید&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Mon, 16 Feb 2009 10:21:23 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gawekalepook&amp;postid=251</comments>
<dc:creator>gawekalepook</dc:creator>
<guid>http://gawekalepook.blogfa.com/post-251.aspx</guid>
</item>
<item>
<title> جوک های قزوینی</title>
<link>http://gawekalepook.blogfa.com/post-246.aspx</link>
<description>
قزوينه به زنش ميگه عزيزم بيا حرفاي عاشقانه بزنيم، زنش ميگه تو اول شروع کن، قزوينه ميگه داداشت خوبه ؟؟                                     &lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;يه روز قزوينيه مياد تهران عروسي بر ميگرده شهرشون بهش ميگن عروسي چطور بود ميگه عجب عروسي بود پسرها با مردها قاطي بودن &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;توي قزوين بازي بيليارد مجانیه . . . . . ولی در عوض تماشاي بازي 3500 تومانه &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;اگه با یه قزوینی افتادی تو کوچه بن بست سه راه داری :آب بشی بری تو زمین - دود بشی بری تو هوا - دستتو بزنی به دیوار و توکل کنی به خدا &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;قزوینیه میره نماز جمعه، همه میرن رکوع می بین قزوینه وایساده داره شعر میخونه: منو این همه خوشبختی محاله محاله &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;یه قزوینیه یه ک..ن میذاره تو ویترین قیمت می ذاره 2 میلیون تومان .میگن چرا اینقدر گرون؟میگه ماله یه خانوم دکتر بوده فقط باهاش می گوزیده &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;قزوینیه میره نماز جمعه از خوشحالی سکته میکنه &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;ضرب المثل قزوینی: اگر رفیق، رفیق باشه، آدم منت زنشو نمیکشه &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;میدونی تو قزوین ملت شب های جمعه چی نذری میدن؟؟؟... وازلین &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;قزوینیه وارد یك جمع میشه، با همه از دم روبوسی میكنه به جز یك نفر كه فقط باهاش دست میده. یارو شاكی میشه، میگه: چرا منو ماچ نكردی؟! قزوینیه میگه: بالام تورو گذاشتم بك...م&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;قزوینه میاد به دوستش میگه یه هفته هست که سکس نداشتم!!! دوستش میگه: مگه خانومت پریوده؟!!! قزوینه میگه نبابا اسهال داره!!!! &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;اگه بین 6 تا قزوینی گردن کلفت توی یک اتاق گیر افتادی چه کار می کنی؟!!... تو که کاری از دست بر نمیاد.... پس سعی کن بهت خوش بگذره!!! &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;یك بابایی رو تو قزوین میندازن زندان، روز اول هم سلولیش ازش میپرسه: بالام جان، ‌بچه ...ردی افتادی این تو؟! یارو میگه: نه آقا این حرفا چیه؟ من هیچ وقت همچی كاری نمیكنم! قزوینیه میگه: خوب پس حتما اوا ...ردی؟! باز یارو میگه: نه برادر، چی میگی؟! قزوینیه میگه: نكنه پیرمرد ...ردی؟! یارو میگه: آقای عزیز عفت كلام داشته باش، این حرفا یعنی چی، من جرمم سیاسیه! قزوینیه میگه: آهــان! بالام جان فهمیدم، رئیس‌جمهور &lt;br /&gt;!!!ردی... &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;از قزويني مي‌پرسند: آپانديس كجاست؟. قزويني ميگه: از باسن كه وارد بشي، اولين بن بست، دست راست &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;به قزوینیه میگن چرا زن نمی گیری میگه هنوز برادر زن دلخواهم رو پیدا نکردم &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;قزوينيه ميميره, به علت عظمت معامله، هركار ميكردن نميتونستن تو قبر جاش بدن. دَست آخر ...ير آقارو ميبرن و ميکنن تو مقعدش و بعد هم خاکش ميکنن. چند وقت بعد زنش مياد پاي قبرش ميگه: مَرد يادته ميگفتم کلفته؟! حالا بـِکـِش&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Fri, 13 Feb 2009 22:16:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gawekalepook&amp;postid=246</comments>
<dc:creator>gawekalepook</dc:creator>
<guid>http://gawekalepook.blogfa.com/post-246.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>كليپ موبايل پرتاب ماهواره فضایی اميد - ايران</title>
<link>http://gawekalepook.blogfa.com/post-249.aspx</link>
<description>پرتاب ماهواره فضایی اميد در ايران يكی از پر افتخارترين لحظات برای هر ايرانی می باشد. به همين منظور ويدئو اين لحظه در 2 كيفيت مختلف مخصوص &lt;A href=&quot;http://www.ir-tci.org/&quot;&gt;&lt;FONT color=#5d5d5d&gt;موبايل&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; برای شما دوستان آماده شده است.&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 197px; HEIGHT: 250px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;کلیپ ماهواره امید&quot; align=baseline src=&quot;http://amirsuper.persiangig.ir/image/hava/avia-860710-isa.jpg&quot; width=245 height=501&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.ir-tci.org/ico/dl.gif&quot;&gt; &lt;A href=&quot;http://www.dl.ir-tci.org/2009/02/video/Omid_Sat_176x220-[www.Ir-Tci.org].zip&quot;&gt;&lt;FONT color=#5d5d5d&gt;دانلود&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; - با حجم 650 كيلوبايت ( در سايز 176x220 , فرمت 3GP )&lt;BR&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.ir-tci.org/ico/dl.gif&quot;&gt; &lt;A href=&quot;http://www.dl.ir-tci.org/2009/02/video/Omid_Sat_240x320-[www.Ir-Tci.org].zip&quot;&gt;&lt;FONT color=#5d5d5d&gt;دانلود&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; - با حجم 2 مگابایت ( در سايز 240x320 , فرمت MP4 )&lt;BR&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.ir-tci.org/ico/lock.gif&quot;&gt; پسورد : &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000080&gt;&lt;A href=&quot;http://www.ir-tci.org&quot;&gt;www.ir-tci.org&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 12 Feb 2009 10:54:02 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gawekalepook&amp;postid=249</comments>
<dc:creator>gawekalepook</dc:creator>
<guid>http://gawekalepook.blogfa.com/post-249.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
