Indiana Jones and the Kingdom of the Crystal Skull Stills
برای مشاهده عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنید.
ادامه مطلب
برای مشاهده عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنید.
گيرنده : همسر عزيزم
موضوع : من رسيدم
ميدونم که از گرفتن اين نامه حسابي غافلگير شدي . راستش انها اينجا کامپيوتر دارند و هر کس به اينجا مي اد ميتونه براي عزيزانش نامه بفرسته . من همين الان رسيدم و همه چيز را چک کردم . همه چيز براي ورود تو رو به راهه . فردا ميبينمت . اميدوارم سفر تو هم مثل سفر من بي خطر باشه . واي چه قدر اينجا گرمه !!
برای مشاهده عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنید.
برای مشاهده عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنید.
0('_')0
0('_')0
0('_')0
0('_')0
~(-_-)~
0('_')0
0('_')0
0('_')0
.
.
.
اگه گفتي كدوم منم ، اون طفلك چشم و گوش بسته !
گاهي وقتا اينقدر حواست به خودته و در آرزو هاي خودت غرق مي شي كه يادت ميره يه نفر منتظرته تا
.
.
.
.
.
ازدستشوي بياي بيرون
اگه خسته اي: به من تكيه كن
اگه تنهايي: بيا پيشم
اگه بي پناهي: پناهتم
اگه پول مي خواي : مشترك مورد نظر در دسترس نمي باشد !
حافظ و دختر لر: گفتم غم تو دارم / گفتا سي چه برارم / گفتم كه ما من شو / گفتا بوات درارم / گفتم ز مهر ورزان رسم وفا بياموز / گفتا بالنك كاله چشيات درميارم
از دست زمانه تیر باید بخوری
دائم غم ناگزیر باید بخوری
صد مرتبه گفتم عاشقی کار تو نیست
بچه تو هنوز شیر باید بخوری
دير كردن بهتر از هرگز نكردن است
پليس راه قزوين !
رشتي با احساس از زنش ميپرسه شب عروسيمون يادت مياد زن:آره, چقدر جات خالي بود
دروغكي ايميل نده ، ايميل زدن راستي ميخواد
پي امهاي خوب قديم نگو كه يادت نمياد
تو يكي كه باكس منو پر كردي از ايميل فريب
مني كه نديده بودم آف لاينهاي عجيب غريب
تويي كه دل با پررويي به ريپلايهام بسته بودي
چه سخته باورش ولي تو منو نشناخته بودي
بازم ميگم تا بدوني كه آف دادن راستي ميخواد
دروغ نگو كه صادقي به لحن ميلهات نمياد
خوب ميدونم پشيموني
نميخواي بلوك بموني
پس قول بده تا ايميل بد جور نزني
ميتوني؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
گفت با آهی که او ســـــــــالار بود شهره در این شهر و این بازار بود
شوهری خوب و عزیز و مهـــربان تا جری خوشنام و مردمــــدار بود
هم به این علت شــدم من همسرش ورنه خیل عاشــــقان ، بسـیار بود
بچــه های خوب و ماهی داشـــتیم عشق ما بسـیار هـــــــــم پربـار بود
ده شکم یا بیشتر زایـــــــــــــیده ام مش صفر کی لحظه ای بیــــکاربود
شام میخورد او عسل با کاله جوش بعد از آن هم تاسحر بـــــــیدار بود
ای دریغــــــا کشت اورا قاتلـــــــــی قاتلی کاو مایــــــــــــه ی ادبـار بود
گفتمش دانی تو اســــــــــم قــاتلش گفت آری نـام او سیــــــــــــگار بود