+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 14:47  توسط افشین
|
۱بینی سر بالا
۲- همشن میگن به هیچ پسری اعتماد ندارن ولی همشون با ۱۰۰۰ تا پسر دوستن
۳- همشون قبل از اینکه باهاتون دوست شن دوست پسر هیچوقت نداشتن
۴- دوست پسرشون مال خودشونه - ولی- خودشون ماله همه
۵- همشون از دم خالی بندآخه واسه منم خالی میبندی؟
۶- هیچوقت روز تولدت یادشون نیست
۷- خیلی اتفاقی وقتی باهاشون دوست میشی ۴ روز ذیگه تولذشونه
۸- همیشه کیف پولشون رو تو خونه جا گذاشتن
۹- فوقه تخصص آرایش زننده
۱۰- همیشه سه یا چهار تا خاستگار دکتر دارن------آره جونه عمتون
۱۱- همه پسرای دنیا رو تا اونجاش نگاه میکنن ولی دوست پسرشون نباید یه نفرم نگاه کنه
:: نوع مطلب : طنز
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 10:8  توسط افشین
|
دختر خانوم ها توجه داشته باشن كه من فقط دارم كمكشون ميكنم كه بدونن چطور باحال تر باشن ...
مواد لازم :
شلوار :
شلوار يكي از مهم ترين موارد در باحالي هست که هر چقدرشلوار كوتاه تر باشه بهتره چون مي تونين راحت تر آب حوض بكشيد .
پيراهن :
پيراهن زياد مهم نيست چون زير مانتو معلوم نيست مي تونين هرچي دوست داشتين بپوشين .
روژ لب (ماتيك ) :
ماتيكتون بايد از رنگهاي تابلو باشه يعني سياه بنفش و قرمز جيگري و توجه داشته باشين اگه رنگ تابلوتري داشتين حتما از اون رنگ استفاده كنين .
كرم پودر (بتونه ) :
كرم پود تا ميتونين استفاده كنين تا صورتتون صاف بنظر برسه و تمام سوراخ موراخاي صورتتون رو پر كنين ...خلاصه همون کار بتونه رو انجام میده .
كفش :
كفش ميتونين از اين دمپاييا (سندل ) استفاده كنين اگه پا برهنه بگردين بيشتر جلب توجه ميكنه يا اگه نشد ميتونين از كفشهاي مسخره ديگه اي استفاده كنين که كفش مسخره تو مغازه ها زياده غمتون نباشه ...!
مانتو :
مانتو خلي مهمه و ميتونين از اين مانتو هاي اب رفته استفاده كنين كه تا بالاي زانو هستش يا از اين مانتو ها كه نمي دونم كشيه يا نه هرچي هست .
لنز :
لنز هم خيلي مهمه که ميتونين از لنزهاي بنفش يا سبز چمني استفاده كنين اين رنگ ها دل هر پسري يو ميبره (اي خدا) .
ابرو:
ابرو هاتون رو بايد انقدر نازك كنين كه مثل يك تار مو به نظر برسه حتی اگه تونستين نازك تر هم كنين خيلي بهتره .
خط چشم :
خط چشمتون رو بكشيد تا دم گوشتون تو جه داشته باشيد كوتاه تر نكشيد كه بايد حتما تا دم گوشتون برسه .
گوشواره :
به جاي گوشواره ميتونين از يك جفت لاستيك بارز استفاده كنين لاستيكارو اويزن گوشتون كنين خيلي باحال ميشه چون قشنگ تو چشم همه پسرها هستید .
روسري :
روسري كه ديگه سرتون نميكنين اما همون يه تيكه دستمالي که ميبندين رو سرتون از رنگهاي تابلو و دلخراش باشه خيلي عاليه .
این یه شوخی بود امیدوارم همیشه شاد باشید
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 10:6  توسط افشین
|
ين نامه رو كسي نوشته كه صبح تا شب جلوي تلويزيون بوده وتنها سرگرميش هم اين بوده كه بشينه و تبليغات قشنگ تلويزيون رو از اول تا آخر نگاه كنه .خودتون بخونين عاقبت چنين آدمي چي مي شه
سلام
سلامي كه گرماي آن از مهياگاز و كيفيت سينجرگاز و نوع آوري نيك كالا با ضمانت 5 ساله اميدوارم صميمانه بوسه مرا پذيرا باشي و آنرا با چسب دوقلوي 5 دقيقه اي جلاسنج به لبانت بچسباني. امشب با تمام غمهايم كنار مهيا گاز نشسته ام و با خودكار بل اين نامه را مي نويسم زيرا اين نام نيك است كه مي ماند، هنگامي كه از من جدا شدي و آن نگاه سرد را از من گذراندي اين فقط ضد يخ كاسپين بود كه پيكر يخ زده ام را آب كرد و اين بيمه آسيا و ايران بود كه آسايشم را فراهم كرد، همانطوركه نياز امروز پشتوانه فردا است بايد اعتراف كنم كه نگاهت اثر عجيبي بر كاست دنا و طه بر جا گذاشته. دلم مي خواهد بر قله بينالود سفر كنيم و در لابلاي كوه هاي سر به فلك كشيده بهانه نمكي بخوريم. بيا تا راه سخت و طاقت فرساي زندگي را با پژو پرشياي جديد كه افتخار ملي است آغاز كنيم و با روغن ترمزهاي سپهر و فومن شيمي آسوده خاطر سفر كنيم. بيا تا پيچهاي زندگي را با ابزار مهدي باز كنيم و عشقمان را با ساختمان از پيش ساخته شده ي بانك مسكن بهتر آغاز كنيم و سقفش را ايزوگام شرق كنيم. و آن را با كاغذ ديواري نائين زينت دهيم و مانند خانه سبز همه اش را سبز كنيم و اتاقهايش را با فرش محتشم كاشان و ستاره كوير يزد رنگين كمان كنيم
بيا تا دلهاي سوخته مان را با كرم ضد آفتاب ب ب ك مرهم بگذاريم، بيا روزهايمان را با خمير دندان داروگر 2 كه حاوي فلورايد است آغاز كنيم و عشقمان را با صداي بلند از دل دوو پخش جديد پارس پخش كنيم و اشكمان را با دستمال كاذغي نرمه پاك كنيم.بيا تا دست در دست هم دهيم به مهر ميهن خويش را كنيم آباد.
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 10:3  توسط افشین
|
عاشقی زمان عصر حجر:
عجب عشاقی بودند این مردمان عصر حجر...مفهوم آقا و خانم آن موقع هنوز کشف نشده بود و همه یا نر بودند و یا ماده، اما عشق از همان زمان وجود داشت...البته تنها در یک صورت میتوان روابط آنزمان را عشق نامید که روابط امروزِ تیترِ یکِ مجلات زرد را که گسترهشان به روزنامههای وزینِ رنگی بیست و چهار صفحهای هم کشیده میشود را نیز عشق نامید...گیج شدهاید؟...میدانم و برایتان توضیح خواهم داد...خانمِ "بلوط نتراشیده" از دست او بشدت عصبانی است. آنها هنگام شکار سال پیش وقتی آقای "با چشمانش به همه خیره" جگر یک خرس را به او تقدیم کرد عملا" به یکدیگر علاقهمند شده و با هم ازدواج کردند. اما آقا تصمیم گرفته است فصل جدید شکار را با خانم "با هر بادی میپرد" بگذراند. فکر میکنید چه میشود؟ مسلم است. خانمِ "بلوط نتراشیده" به جای آنکه او را نفرین کند، یا به پستوی غار پناه ببرد یا مرگ موش بخورد، ظرف کلهپاچهای را که درست کرده است به صورت آقای "با چشمانش به همه خیره" میپاشد و پس از آن چشمان سوختهاش را از کاسه بیرون میآورد. آقای " غار یکی زن یکی" که یک نرِ دوازده وجبی است و ریش و موی انبوهی دارد هنگام رد شدن از در غار با دیدن لبخند خانم"چشمانش یکی در هزار" عاشق چشمان او شده و یک روز تمام به شکار نمیرود. احساس میکند که با او خوشبخت و صاحب فرزندانی قوی و خوششکار شود...اما خانم به آقای "مینشیند و سنگ میکوبد" دلباخته است. آقای " غار یکی زن یکی" که به اسید یا پنجه بکس دسترسی نداشته با گرز میخدارش توی سر خانم"چشمانش یکی در هزار" میکوبد و انتقامش را میگیرد...در این مقطع که گزارشش کردیم، انسان بتازگی عشق را کشف کرده است و دوجین از آدمهای غارنشین در دامنههای زاگرس کور و کر و لال و شل وشول شدند و یا بالکل زندگانی را بدرود گفتند. در این زمان بود که پیشرفتِ مهمی حاصل شد. سالخوردگان که دلیل این رفتارها را نمیفهمیدند عشق کورکورانه را ممنوع کردند و آن دو علت داشت یکی آنکه خانم "تحملش یک کلوخ" به خاطر فرار شوهرش بچههایش را در دیگ میپزد و مهمانی میدهد و دیگر آنکه دختر بچهای با نام "سر و گوش جنبان" خودش را آتش میزند...از آن به بعد هیچکس نمیتواند خودش همسرش را انتخاب کند و یا حرفی از عشق و عاشقی بزند...خوشبختانه ما از نسل این قوم شریر که خداوند با عذاب خودش آنان را از صحنه روزگار محو نمود نیستیم، نه در جهان متمدن غرب دیگر خانم "تحملش یک کلوخ" پیدا میشود و نه در میان ما آقای " غار یکی زن یکی" و بهتر است که تمامی این روزنامههای زرد را آتش زد...
عاشقی زمان امروزی:
امروزه عاشقی توی ایران فرق داره و از اونجایی که ما محدودیم پس عاشقیمون هم محدود میشه! خانوم مهندس شرمین بیوتیفول نیا، اون روز در حالی که بلوتوز موبایلش توی گوشش بود و داشت می حرفید دستش توی کیفش بود و داشت دنبال سوئیچ ماکسیماش (کادوی قبولی توی رشته کابل کشی موبایل البته کاردانی و توی شهر تقی آباد کتول از طرف پدرش) می گشت... آره شروین جون امروز نمی تونم بیام با هم بریم کافی شاپ هتل گراند! بابام می خواد شب ببرتمون شنیسل سفیده چشم تمساح آفریقایی بخوریم و اگه من بخوام با تو بیام و بابام میفهمه و خون به پا میکنه! بذار واسه فردا... خلاصه از شروین اصرار و از شرمین انکار که یهو شرمین میگه: اه ... لوس... شورش رو در اوردی و موبایلش رو set off میکنه و قبلش میگه شروین یه بار دیگه زنگ بزنی میدم مخابرات شمارت رو که بلوکه کنندش! سوار ماکسیماش میشه و کلید رو باز میکنه... یه آهنگ Hip Hop که معلوم نیس واسه کدوم کور و کچلیه که تازه از خونه قهر کرده و خواننده شده فضای ماشین رو پر میکنه... کمر بند ایمنیش رو میبنده و توی آینه آرایشش رو درست میکنه...
یک ساعت و ربع دیگه با ساشا قرار داره... ساشا یه دوست پسر دیگشه! هنوز به بزرگراه نرسیده که یه لامبورگینی نمره دبی که توش دو تا پسر نشستند می پیچند جلوی شرمین خانوم و Race شروع میشه! حالا هی پدال گاز بیشتر زیر پای راننده های دو تا ماشین له میشه و چه لایی هایی که نمی کشند ولی تا شرمین خانوم می خواد سبقت بگیره و اون دوتا پسر ها داشتند لایی می کشیدند یه الگانس پلیس رو دو تا پسر ها چند ماشین جلوتر می بینند و ترمز میگیرند و یه ناچار شرمین خانوم هم با سرعت ۲۲۰ کیلومتر در ساعت می کوبه به حفاظ وسط جاده و بعد از ۴ تا معلق زدن از طبقه چهارم پل اتوبان پرت میشه پائین. شرمین به زور دستش رو از فرمون جدا میکنه و نفس آخرش رو میکشه! گوشی موبایلش از کیفش در اومده و افتاده وسط اتوبان و داره زنگ میزنه که میفته روی پیغام گیر.. الو شرمین جان اگه تونستی به من زنگ بزن... قربانت آرشام! (آرشام هم یه دوست پسر دیگش بود)... همین موقع یه پیکان مدل ۴۰ میاد و از روی گوشی رد میشه و اون هم مثل شرمین و آیندش نابود میشه!!!
اون قسمت اولی یعنی عشق در زمان عصر حجر رو از نشریه اینترنتی موازی دزدیدم! اما دومیش رو خودم نوشتیدم... امیدوارم این داستان راست نباشه و برای هیچ کدوم شما پیش نیاد و عشقتون اینجوری نباشه... ولی خب اجتماع ما خراب شده و حالا حالا ها هم درست بشو فکر نکنم باشه... پس حداقل خودمون درست باشیم که مقابلمون هم درست باشه. این ۵ خط آخر نوشته عشق زمان امروزی رو چند بار بخونید و سعی کنید بعضی چیز ها رو نماد در نظر بگیرید!
خدایم رو هزار بار شکر میگم که با اون شناختی که من از طرف مقابلم دارم و شرایط خاصی که خیلی ها حسرتش رو دارند، تونستم یه دوست دختر خوب که چه عرض کنم... بهترین دوست دختر دنیا رو داشته باشم!
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 2:51  توسط افشین
|
+ نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 14:25  توسط افشین
|