تبليغاتX
۩۩ بزرگترین وب طنز در بلاگفا ۩۩

۩۩ بزرگترین وب طنز در بلاگفا ۩۩

love

به خورشید گفتم گرمی ات را به من بده تا به تو بدهم , گفت: دستانش گرمای مرا دارند.

به اسمان گفتم : پاکی ات را به من بده گفت: چشمانش پاکی مرا دارند.

از دشت سبزی زندگی ات را خواستم اما دشت گفت: زندگی تو سبز تر از اوست.

از دریا بزرگی و ارامشش را خواستم گفت: قلب تو به اندازه اقیانوس است و ارامشت نیز.

از ماه تابندگی صورتش را خواستم گفت: وقتی نگاهش میکنم خجل میشوم.

به فکر فرو رفتم من در مقابل دستان گرمت, چشمان پاکت , سبزی زندگی ات,

بزرگی و ارامش قلبت و صورت ماهت هیچ ندارم که به تو هدیه کنم جز...

این... بگیر نترس ,می تپد برای تو و من چیزی ندارم جز قلبم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 10:55  توسط افشین  |